سلام بر همهء قشنگها :)

خسته نباشید از خونه تکونی و خرید عید و سبزه انداختن و

شیرینی پزون. من که فقط یه سبزه از رو دست سمیر انداختم

و همین حتی خونه تکونی هم نکردم. حالا فردا وقتی من سر

کارم یکی میاد خونه رو تمیز میکنه ولی باز هم خودم باید یه

کارهایی رو انجام بدم دیگه. خرید جدید هم یه جفت کفش خریدم

و دو روز پیش یه جا حراج بود یه کیف خریدم و یه مشت هم زلم زیمبو

هان یه شلوار جین هم خریدم. حالا میتونم لینکاش رو بذارم که ببینید

من نمی دونم تو چه سایتی عکس آپلود کنم که شما بتونید ببینید.

این کیفم

http://www.guess.net.au/clutches/pharaoh-mini-wristlet/i1022895_1015563/w2/

این کفشم

http://www.joannemercer.com.au/sendtofriend.php?s=%20Jillion&i=Winter10/images/big/Jillion.jpg&d=#

این شلوار

http://www.brandstruereligionjeans.com/womens/jeans/flare/women-s-disco-joey-big-t-drifter-dark.html

و این هم زلم زیمبو

http://www.divajewellery.com/

اون دوتا گردنبند رو با یکی از گوشواره ها خریدم.این هم از این

در ضمن من نمی دونم چطوری خبر بدم که آپدیت شدم؟ یه سایتی هست

میرم اونجا وبلاگ رو پیبگ می کنم ولی نمی دونم که کار می کنه یا نه؟

کسی بلده به من کمک کنه؟؟

فعلا من برم که میتینگ دارم و حوصلش رو هم ندارم...

 

 

   + نازگل زند - ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٥

بازگشت نازنازی!

سلام سلام دوستای خوبم! من برگشتم لبخند البته خیلی وقته که برگشتم

ولی وقت وبلاگ نویسی نداشتم! دلم واسه همتون یه دنیا تنگیده بود. هر

وقت اینترنت پیدا می کردم میومدم و همه تون رو می خوندم...

جای شما خالی سفر خوبی بود باید یادداشت هام رو مرتب کنم بعدش

بیام واستون یه نیمچه سفر نامه بنویسم!!!چشمک

فقط یه اتفاق بد افتاد اون هم اینکه ظا هرا در آخرین فرودگاه در راه برگشت

لپ تاپم بر اثر ایکس ری چک یا شاید هم ضربه سی پی یو سوزونده و فعلا

عکس ها همه رو هواست!ناراحت دعا کنید بشه فایل ها رو باز یابی کنیم

که بیام واستون عکس بذارم....

دوستون دارم قشنگا قلب

   + نازگل زند - ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢

مرخصی

سلام سلام دوستای خوبم

من الان آمادهء کتک خوردن هم هستم! ولی باور کنید تنبل نبودم

این چند وقت اینقدر کارم سنگین بود که نگو آخه زمان تحویل یه

پروژهء بزرگ نزدیک هستش و ما باید قسمت آی تی رو تموم می کردیم

و واسه تست نهایی تحویل می دادیم. دو هفته بود که هر شب ٩ میرسیدم

خونه و ٧ صبح هم می رفتم سر کار. تو این دو هفته دو تا نیم ساعت وقت ناهار

شده با همسر جان یه قهوه بخوریم و حرف بزنیم! چون یه آخر هفته من کار

می کردم و یه آخر هفته هم ایشون رفته بودن نیوزیلند. شب هم من مثل جنازه

می رسیدم و صاف می رفتم لالا!

به هر حال حالا تموم شد دیگه. دیشب هم جاتون خالی هالوین پارتی بود

و من هم جادوگر شده بودم و کلی خوش گذشت. یه خبر دیگه هم دارم!

من کارم داره عوض میشه یعنی میرم یه قسمت دیگه حالا این وسط ۴٠

روز مرخصی طلب دارم و روز شروع کار بعدی رو هم واسه ٢ ماه بعد از

اتمام کار فعلیم زدم! این یعنی ٢ ماه و ۴٠ روز مرخصی که ۴٠ روزش هم

حقوق داره! همسر جان هم که دستش از من باز تره و واسه خودش رئیس

یه مرخصی تو همین مایه ها واسه خودش جور کرده :)

داریم میریم سفر البته من زودتر راه میوفتم و یه جایی که هنوز نمی دونیم

کجاست همسر هم به من می پیونده!!! احتمالا میریم دور دنیا و یه سر هم

ایران می زنیم و بر می گردیم. حالا من عجالتا عروسی همکار و دوست

برزیلی ام دعوتم برزیل! احتمالا من می رم برزیل عروسی و بعدش همسر

رو آمریکا می بینم. البته هنوز مطمئن نیستم ولی خیلی دوست دارم

برم خوش می گذره! آخه برزیلی ها خیلی شبیه ما ایرانی ها هستند

شلوغ و پر سر و صدا و اهل بزن و برقص...

حالا من اومدم بگم که دوست جونی ها من یه مدت نیستم ولی هر جا

دسترسی به نت داشته باشم می خونمتون و باهاتون هستم و اگه بشه

هم حتما واستون کامنت می ذارم. زودی میام و براتون تعریف می کنم که

سفر چطور بوده هر چی جینگیل وینگیل هم خریدم عکسش رو می ذارم

مراقب خودتون باشین خوشگل های من تا من برگردم ماچقلب

   + نازگل زند - ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٠

روزمره

 سلام  دوست جون های خوب و مهربون

گفتم بیام بنویسم بلکه طلسم این وبلاگ شکسته بشه!

امروز یه جمعهء خوب و گوگولی هستش و من از زیر کار در رفتم

و امروز رو آف گرفتم! خوب قبل از هر چیز سئوالات شما رو پاسخ بدم

خانوادهء من ایران هستند و اونا هم کاری به کار ما ندارند خیلی!

و اما همسر جان موضوع در مورد همسر جان یه کمی پیچیده است!

ولی به هر حال اون هم ایرانی هست و تو ایران با هم آشنا شدیم و

مدت زیادی دوست بودیم و مسافرت رفتیم و یه مدت هم همخونه بودیم

و بعدش ازدواج کردیم...

این از این و حالا می رسیم به روزمرهء من! اگه بی مزه بود دیگه تقصیر

خودتون هستش چون به من گفتین بیا روزمره بنویس! من کلا تو زندگیم

همیشه از این جمعهای زنونه دور بودم ولی خیلی دوستشون دارم

تا مدرسه می رفتم که سرگرم درس و مشق بودم و بعدش هم که مستقل

شدم و با دوستان همسن و سال خودم رفت وآمد می کردم و حالا هم که

اینجا دوست اون مدلی ندارم که با هم خاله بازی کنیم. واسه همین این

قسمت زنونهء وبلاگستان رو خیلی دوست دارم. یکی جهیزیه می خره، اون

یکی خواستگار میاد واسش، یکی عکس خریداش رو میذاره و خلاصه

که من اینجا رو دوست می دارم، گفته باشم! و شما ها هم خیلی مهربونید

مثلا سمیر اولین کسی بود که با من دوستی کرد و به من اعتماد کرد و من

رو تشویق کرد که وبلاگ بزنم و همینطور شهناز جون در صورتی که من یه

غریبه بودم !

و حالا هم که هی میام می بینم واسم کامنت گذاشتین یا خصوصی دارم

کلی ذوق می کنم. ممنون دوست جونی های گلم ماچ

خوب باز از مرحله پرت شدم! امروز رو تعطیل کردم و یه کمی به خودم رسیدم

رفتم ناخونام رو مرتب کردم و یه کمی هم خرید کردم و زلم زیمبو خریدم

بعدش اومدم خونه و رفتم پایین کنار استخر یه کمی دراز کشیدم که

رنگ بگیرم و تیره بشم اندکی! آخه زمستون تازه تموم شده و من سفید

شدم همچی یه نمه حاجی پسندم!!! حالا نه اینکه خودم رو جزغاله کنم

نه یه ذره تیره بشم کافیه!!!

حالا هم گفتم یه غذای ایرونی درست کنم بلکه همسر ذوق زده بشه!

آخه همیشه با هم می رسیم و یه چیزی سر هم می کنیم و می خوریم

تو هفته هم به نوبت شام می پزیم حالا امشب نوبت اون بوده ولی دیگه

من فداکاری کردم و خورشت کرفس گذاشتم!!!!

راستی بچه ها جون من نمی دونم چطوری عکس بذارم اینجا، اگه یادم

بدید و روم بشه من هم هر وقت چیزی خریدم عکس بذارم اینجا!خجالت

خوب من برم دیگه حالا با خودتون میگین خوب شد این دختره حرفی نداشت

واسه گفتن که سر ما رو خورد!!!!!

فقط ببخشید که من وقت نمی کنم بیام و هر روز بنویسم اما به شما ها سر

می زنم و تا بتونم واستون کامنت میذارم...

 

   + نازگل زند - ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٧

معارفه!

 

این روزا اینجا هوا کم کم داره گرم میشه و تابستون شروع میشه

من اصلا گرما رو دوست ندارم ولی خوب چاره چیه مجبورم تحمل

کنم دیگه!

یه کمی از خودم بگم براتون هرچند چیز هیجان انگیزی نیست ولی

خوب با هم یه کمی بیشتر آشنا بشیم! البته من خیلی از شما ها رو

می شناسم چون مدتها هستش که می خونمتون :)

با شادی هاتون خندیدم و با غصه هاتون هم غصه خوردم؛ اون خانوم هایی

هم که کدبانو هستند که کلی از هنرشون استفاده کردم!!!

من ٢٨ ساله ٨ سالی هست که تو سرزمین دور دست استرالیا زندگی

می کنم ؛ازدواج کردم و شوهرم هم پسر خوبیه نه به من آذار می رسونه

نه برام تکلیف تعیین می کنه و کلا اخلاق های عجیب و غریب بعضی

از آقایون ایرونی رو نداره؛ خانوادهء شوهر هم که اگه شما ازشون صدا

شنیدین من هم شنیدم!!!

گفتم که زندگی ام کسل کننده و بی هیجان دیگه! دو تایی هم مهندس 

هستیم و شاغل؛ بچه هم که کی وقت و حوصله اش رو داره!

این از من!

حالا یه چیزی من اینقدر دوست دارم وقتی شما ها میرید خرید و چیزی

می خرید عکساشو می ذارید به خدا من کلی کیف می کنم انگار

رفتم خونه دوستم داره خریداش رو به من نشون میده!!!

خودم روم نمیشه اینکارو بکنم!

یه سئوال هم دارم بچه ها؛ من چه جوری باید این وبلاگ رو پینگ کنم؟

و اینکه من شاید زیاد وقت نکنم بیام بنویسم اما می خونمتون :)

 

   + نازگل زند - ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٦

سر آغاز

سلام به وبلاگشهر :)

من نازگل هستم شما می تونید نازی صدام کنید. من یه جای دور زندگی

می کنم و در حال حاضر هیچ دوست و آشنای همزبونی هم ندارم. همه

دلخوشی من همین خوندن وبلاگ های فارسی هستش. شاید به دلیل

مشغله کاری و زندگی نه چندان هیجان انگیزم خیلی مرتب اینجا رو آپ

نکنم ولی دوست داشتم یه جایی داشته باشم که بتونم با دوستان وبلاگی

در ارتباط باشم و دوستای بیشتری هم پیدا کنم.

ممنون از سمیر مهربون (فست فود خاطرات) و شهناز عزیز (من و یک زندگی)

که اولین دوستان وبلاگی من بودند و من رو تشویق به ساختن وبلاگ کردند ماچ

راستی من بلد نیستم اینجا لینک بذارم! میشه یکی به من کمک کنه؟

 

   + نازگل زند - ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٠